محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

89

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و دوم : آن كه تفصيل و جدا نمايد جوهر منى را براى هر يك از اعضاء ، و به هر يك از آن‌ها مزاجى خاص بخشد [ كه ] لايق و مناسب آن [ باشد ] ؛ مانند آن كه جزءِ عَظمى را مزاج عَظمى و جزءِ عصبى را مزاج عصبى و جزءِ غُضروفى را مزاج غُضروفى . و همچنين مستعدّ و قابلِ آن كه مستحيل به جوهر عضو گردد و قوّهء مُصَوّره در آن صورت عضوى قرار دهد . و اوّل را « قوّهء مولّده » و « مغيرهء اولى » نامند ؛ به جهت آن كه تغيير مىدهد مزاج و صورت منى را از مزاج و صورت اصلى خود به مزاج و صورت عضوى . و آن كه صورت هر يك از اعضاء را بر اجزاء منى به حسب استعداد و قابليتِ حاصل از مغيرهء اولى به مقتضاى نوع آن قرار مىدهد - از تخطيط و تجويف و انضمام و انفصال و ثُقَب و منافذ و ملاست و خشونت و تعداد و مقدار و اوضاع و غيرها - « قوّهء مصوِّره » « 1 » و « مغيرهء ثانيه » نيز نامند . و فعل اين هر دو قوّه ، در رحم مىباشد . و فعل ثانى ، متمّم فعل اوّل است . و هر دو ، ظهور و فعليتِ قوّهء مطلقهء طبيعيهء كامنِ در آن‌اند . و آن قوّه ، فايض از نفس ؛ و بعضى برآنند كه از قوّهء منويهء امّ است ، و بعضى گفته‌اند كه از قوّهء منويهء اب است . و اصَحّ آن است كه از قوّهء هر دو است - مُرَكَّب با هم - با غلبهء قوّت امّ ؛ زيرا كه منى امّ ، حكم لبن دارد و منى اب ، حكم انفحه و گويا از نفس « اب » انفصال يافته متعلّق به نفس امّ گشته ، نوبهء فَيضان و قوّه بر آن ، از نفس امّ است مادام كه تولّد يابد ؛ بلكه تا انتهاى رضاع ، قوّهء مغيرهء هر يك از اعضاء ، جدا و مخصوص بدان است ؛ مگر قوّه مغيرهء كبد كه عامّ و شامل كلّ اعضاست ؛ براى آن كه فعل آن ، اعداد و تهيهء غذاست و چون همهء اعضاء محتاج بدان‌اند ، لهذا همه را شامل است . و آن كه قوّهء مغيرهء هر يك از اعضاء جُدااند ؛ به جهت آن است كه اجزاء منى ، بعد از هضم رابع ، از هر عضوْ عضوِ مرد و زن ، قِسطى و اندكى مانده ، به انثَيينِ آن هر دو آمده ، در آن تغير و استحاله يافته ، منى مىگردند ؛ پس آن‌چه از غذاى قلب جدا شده ، قلب جنين و آن‌چه از دماغ ، دماغِ آن و آن‌چه از كبد ، كبد آن و آن‌چه از چشم ، چشم آن و آن‌چه از استخوان ، استخوان آن و آن‌چه از عصب ، عصب آن . و همچنين ساير اعضاء مفرده و مركّبه .

--> ( 1 ) . ب : مصوه .